وقتی زندگی از جاده اصلی خارج شد . وقتی عشق رنگش را از دست داد وقتی نشاط و شادابی زندگی به پژمردگی رسید ، وقتی پرده های حیا و شرم دریده شد ، جایی هست همین نزدیکی که می توانند زندگی را جور دیگری معنی کنند . طلاق ... و این یعنی آغاز یک زندگی جدید بی سرپناه و بی عشق و بی امید و بی آینده ...
جوانان چون مهارت هاى زندگى را نياموخته اند، روحيه شکست روياها در آنها ايجاد نشده و آمادگى برخورد با مشکلات را نيز ندارند . پس راه هاى برون رفت از مشکلات را ناگزیر در طلاق جستجو مى کنند.در ايران همه تلاش مسئولان براى تربيت نسلى انديشمند و متخصص است در حالى که جوانان ما از ضرورى ترين آموزش ها يعنى آشنايى با اولين مهارت هاى زندگى محروم هستند. در مباحث جامعهشناسي، طلاق جزء آسيبهاى اجتماعى تلقى مىشود اما نمىتوانيم هميشه طلاق را آسيب تلقى کنيم. وقتى رابطه زوجين به دلايلى امکانپذير نباشد، آرامش، محبت و احترام جاى خود را به نزاع، خصومت و برخوردهاى نامناسب مىدهد. در نتيجه جو متشنجى در خانواده حاکم مىشود که زمينه رشد افراد خانواده را سلب مىکند. در اين صورت طلاق به عنوان راه حل پيشنهادى مطرح مى شود...عدم شناخت و آگاهى کافى زوجين از يکديگر يکى از پيش زمينه هاى شکل گيرى نابهنجارى در خانواده هاى نوپاست که زمينه را براى بروز مشکلات فراهم مى آورد. در پى همين رفتار(ناآگاهي)، بدبينى و عدم سازش تقويت مى شود و باعث مى شود بسيارى عوامل ديگر گرمى کانون خانواده را متزلزل سازد. اما تمام آنچه به عنوان معضل در زندگى زناشويى منجر به طلاق مى شود، گاه به سادگى قابل رفع است... خانواده يکى از کوچکترين اجتماعات انسانى است که هر يک از اعضاى خانواده در آن داراى نقشى هستند. اين نقش ها خالق روابطى مى شوند که تکاليف و حقوق خاصى را ايجاد مى کند. ايفاى وظيفه در قالب اين نقش ها محبت ميان اعضاى خانواده را سالم نگاه مى دارد. در پى آن نظم و در نهايت حمايت اعضا از يکديگر تقويت مى شود. بنابراين توجه به کارکردهاى خانواده يک نکته اصلى و ضرورى است؛ يعنى پاسدارى از امنيت اخلاقى جامعه، تامين آرامش زن و مرد، پرورش روحى و معنوى فرزندان، جامعه پذيري، انتقال فرهنگ و ارزش هاى جامعه به فرزندان از جمله اين کارکردهاست. نکته ديگر اينکه زن و مرد بايد از لحاظ روحى و جسمى متحد باشند تا زندگى سرشار از شادى و سرور حقيقى باشد. يکى از بزرگتر ين عللى که مى تواند زمينه ساز بروز اختلافات ميان زوجين شود و در نهايت منجر به طلاق گردد عدم همکارى زن و مرد و عدم همفکرى آن ها در جنبه هاى مادى و معنوى است. در واقع مساعدت فکرى نياز ضرورى در اين فرض تلقى مى گردد. در ميان گذاشتن درونى ترين افکار زن و شوهر با يکديگر و توجه به پتانسيل ها و امکانات موجود به منظور تحقق خواسته هاى طرفين از مواردى است که مى تواند به مرور زمان به جاى هرگونه تنش و برخوردى را بگيرد. به خصوص اگر اين تنش ها از سوى خانواده ها وارد گردد. چرا که وابستگى خانوادگى شديد، عوارض و تبعات فراوانى به همراه خواهد داشت چه بسا بسيارى از طلاق ها و اختلافات و درگيرى ها ميان زوجين ناشى از دخالت اطرافيان در زندگى شخصى زوجين باشد. بنابراين تلاش براى حفظ استقلال زندگى زناشويى و پرهيز از وابستگى به اطرافيان خود عامل مهمى در پيشگيرى از دخالت اطرافيان در نهايت جلوگيرى از رخنه فکر طلاق در خانواده مى باشد. يک جامعه شناس و استاد دانشگاه يکى از مهمترين راه هاى جلوگيرى از طلاق را آموختن مهارت هاى زندگى به جوانان به ويژه جوانانى که در سنين ازدواج قرار دارند، عنوان مى کند. او می گوید : متاسفانه در هيچ نهاد و سازمانى در کشور مهارت هاى زندگى به جوان آموزش داده نمى شود. در حالى که در کلان شهرهاى ايران مانند تهران با توجه به تحريک پذيرى جوانان از محيط پيرامون، نياز به آموزش مهارت هاى زندگى شديدا احساس مى شود. وى اظهار مى دارد: در ايران همه تلاش مسئولان براى تربيت نسلى انديشمند و متخصص است در حالى که جوانان ما از ضرورى ترين آموزش ها يعنى آشنايى با اولين مهارت هاى زندگى محروم هستند. در عين حال جوانان تصور مى کنند مى توانند از طريق ازدواج به روياهايى که دارند جامه عمل بپوشانند اما اين چشم انداز غير واقع بينانه بعد از ازدواج به روى جوانان گشوده مى شود و پس از مدتى درک مى کنند با ازدواج مشکل حل نمى شود چون نه تنها روياها تحقق نيافته بلکه هزاران مشکل ديگر به روى آنها نمود پيدا مى کند. اين جامعه شناس مى گويد: جوانان چون مهارت هاى زندگى را نياموخته اند، روحيه شکست روياها در جوانان ايجاد نشده و آمادگى برخورد با مشکلات را نيز ندارند پس راه هاى برون رفت از مشکلات را در طلاق جستجو مى کنند. پس زير ساخت هاى طلاق در کلان شهرها عمدتا اقتصادى نيست بلکه مهارت هاى اجتماعى و زندگى آموخته نشده است. مانند کسى که شنا بلد نيست و او را به استخر بياندازيم مدتى دست و پا مى زند و چون شنا نمى داند مجبوريم براى نجات، او را بيرون بکشيم.
رشد 6 درصدي طلاق در 9 ماهه اول سال ، وقتي اهميت خود را از دست مي دهد که از تعداد کل طلاق هاي ثبت شده سال 86 حدود 48 درصد آنها، طول زندگي مشترکشان کمتر از 4 سال بوده است.
همچنين از کل طلاق هاي ثبت شده بيشترين رقم مربوط به گروه سني 20 تا 24 سال براي زنان و 25 تا 29 سال براي مردان است.اين آمار که از سوي معاون حقوقي و سجلي سازمان ثبت احوال اعلام مي شود، بحران زندگي هاي مشترک نافرجام در سال هاي اوليه زندگي مشترک را به وضوح نشان مي دهد. طول عمر زندگي مشترک 72 درصد طلاق هايي که در سال گذشته انجام شده کمتر از 10 سال بوده است. بررسي ها نشان مي دهد، طول مدت زندگي مشترک 15.2 درصد از کل طلاق هاي واقع شده در سال 85، کمتر از يک سال بوده و 28.9 درصد کمتر از 2 سال ، 39.4 درصد کمتر از 3 سال ، 47.2 درصد کمتر از 4 سال و 72 درصد کمتر از 10 سال بوده است. با توجه به اين ارقام مي توان گفت که حدود سه چهارم از طلاق ها مربوط به زوج هايي بوده است که کمتر از 10 سال از زندگي زناشويي آنان مي گذرد. توسعه و گسترش بي رويه شهرنشيني و همچنين ضعيف شدن مسائل فرهنگي در جامعه ، اشاعه تحصيلات بويژه افزايش ميزان سواد و تحصيلات زنان ، توسعه شهرنشيني و افزايش امکانات زندگي و بالا رفتن سطح توقعات ، توسعه حمايت هاي قانوني از زنان و عدم تناسب دستيابي جوانان به تحصيل و درآمد را از جمله مهمترين عوامل در وقوع طلاق باید دانست . در گذشته با توجه به اين که درصد بالايي از زنان بي سواد و کم سواد بودند و اکثرا در سنين پائين ازدواج مي کردند و همچنين باروري زنان نيز بالا بود، با مشکلات زندگي کنار مي آمدند و اين امر باعث شده بود آمار طلاق در حد بسيار پائيني باشد در صورتي که در حال حاضر بروز کوچک ترين ناملايمات و اختلافات در زندگي مشترک از يک سو و وجود تضاد فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي در زوجين از سويي ديگر، منجر به افزايش تقاضاهاي طلاق شده است. از اين رو ارزش هاي يک جامعه بايد به گونه اي تعريف شده باشد که طلاق ، پديده اي عادي تلقي نشود و از سوي ديگر حرام دانستن طلاق نيز سبب ايجاد خانواده هاي اضطراري در جامعه مي شود که تنها به اجبار قانون تداوم يافته اند.
جعفر بخشی بی نیاز