بحث مربوط به جایگزینها، بحث بسیار مفصلی است. اولین سئوالی که در ارتباط با این بحثمطرح میشود، این است که اصولاً به چه چیزی جایگزین گفته میشود؟ و بعد، این جایگزینها بایدجایگزین چه چیزی بشوند؟ در اینجا دو دیدگاه مختلف وجود دارد:
اگر از دیدگاه برخی از نویسندگان آمریکایی به مسأله نگاه بکنیم، آنها از جایگزینها یا الترناتیوها کهبه مجازاتهای بینابین یا ضمانت اجراهای بینابین هم تعبیر میشوند، مجازاتهایی را منظور میکنندکه بین زندان و تعلیق مراقبتی قرار دارند. یعنی تعلیق مراقبتی (probation) را کافی نمیدانند و در عینحال زندان را هم خیلی سنگین تلقی میکنند. بنابراین یک نردبانی از این مجازاتهای جایگزین رالحاظ کردهاند که بتوانند جایگزین مجازات زندان شوند. ولی در مجموع برداشتی که در سطح جهانیاز جایگزینها وجود دارد این است که وقتی ما از این جایگزینها یا مجازاتهای اجتماعی صحبتمیکنیم، در مجموع، هر نوع آلترناتیو یا جایگزینی را مد نظر داریم که بجای گسیل داشتن متهمان ومحکومان به زندان، بتوانیم از آن استفاده کنیم.
اما چرا زندان را مجازات مناسبی نمیدانیم و اصولاً زندان چگونه جایی است که برای پرهیز از آن،به جایگزینها متوسل میشویم؟ من فکر میکنم عزیزانی که از ابتدا در همایش حضور داشتهاند ازطریق مطالب ارزندهای که سخنرانان محترم ارائه نمودند تا حدود زیادی با معایب زندان آشنا گردیدهاند، با این حال بنده فکر میکنم فقط کسی میتواند بگوید زندان چیست که به زندان رفته باشد. آن همنه به عنوان بازدید کننده، آن گونه که ما میرویم و یا مسئولین قضایی، گاه به زندانها میروند و سرمیکشند. بلکه برای این که احساس کنیم زندان چه آثاری در بر دارد باید به عنوان محکوم به زندان رفتهباشیم.
به هرحال، در تحقیقی که در موسسه جرمشناسی در دست اجرا است، حداقل بیست عیب برایزندان احصاء کردهایم؛ هر چند که نمیتوان گفت زندان کلاً عیب است و هیچگونه محاسنی در برندارد، بلکه طرفداران زندان سه امتیاز اصلی را برای آن قائل میباشند: اولین امتیاز زندان این است کهاگر آن را به صورت مطلق حذف کنیم، در کشورهایی که مجازات اعدام وجود دارد، احتمالاً قضات آنکشورها خواه ناخواه به استفاده از مجازات اعدام، بیشتر متوسل خواهند شد. به همین جهت وجودنهاد زندان را به عنوان یک ضرورت تلقی میکنند.
به عنوان دومین امتیاز، طرفداران زندان معتقد هستند که زندان موجب ناتوان سازی مجرم میشود،یعنی در مدتی که شخص در زندان به سر میبرد، قدرت و توانایی ارتکاب جرم، از او سلب میگردد.لذا چنانچه شخصی مثلا به مدت ده سال در زندان باشد، طبیعی است که در طی این ده سال مرتکبجرم نمیشود.
امتیاز و در واقع دلیل سومی که برای ضرورت زندان بیان میکنند و به نظر نیز اقناع کنندهتر میرسد،این است که اگر زندان را حذف کنیم، معلوم نیست که باید با مجرمین خطرناک و تکرار کنندگان جرم،چکار کنیم؟ که البته حرف قابل تأملی است. با این حال کسانی هستند که بدون توجه به دلایل موافقانزندان به طور کلی مخالف زندان هستند و در واقع این افراد، الغا گرایانی هستند که معتقدند زندان بهطور کلی باید حذف گردد و به ضرورت وجودی زندان باور ندارند.
امروز، چندین بار به این مطلب اشاره شد که در اسلام، زندان یک مجازات نهادینه نیست و صرفاً بهعنوان بازداشت موقت و در موارد معدودی همانند زن مرتد یا سارق مکرر و امثالهم، صحبت از حبسنمودن مجرم یا متهم به میان آمده است. در ایران باستان هم به همین ترتیب بوده است، یعنی از زندانصرفاً به عنوان بازداشت موقت متهم تا زمان تحویل به دادگاه استفاده میشده است.
در ارتباط با بحث چگونگی نهادینه شدن زندان، اگر به انقلاب فرانسه برگردیم، مشاهده میکنیم کهدر فرانسه قبل از انقلاب، مجازاتهای بدنی و تأدیبهای بدنی وجود داشت که تفصیل آن را میتوانیددر کتاب مراقبت و تنبیه، تولد زندان، نوشته آقای میشل فوکو که به فارسی هم ترجمه شده است،مطالعه بفرمایید. با انقلاب فرانسه تأدیبهای بدنی از میان رفت، از طرف دیگر، با تخریب زندانباستیل، بسیاری از فلاسفه و صاحب نظران آن دوره معتقد بودند که دیگر زندان نمیتواند از جایگاهیهمانند قبل، در جامعه برخوردار شود و در واقع این امید را داشتند که زندان از زرادخانه کیفری فرانسهحذف شود، امافکر نمیکردند که بلافاصله زندان به صورت گستردهای جایگزین تأدیبهای بدنیشود، ولی در عمل این چنین شد و زندان در فرانسه و در کشورهای دیگر اروپایی نهادینه شد.
هر چند که از همان بدوتولد نیز با معضلات فراوانی مواجه بود. در فرانسه، در سالهای ۱۸۳۱ و۱۸۳۶ دو نفر به اسامی دوتوکویل (De Toctevill) و دوبومون (De Beaumon)، به آمریکا فرستادهشدند تا با بررسی وضعیت زندانهای آمریکا، بتوانند اصلاحاتی را در زندانهای فرانسه که در آنهاشورشهایی به وقوع پیوسته بود، به عمل آورند. لذا در عین حالی که میتوانیم بگوییم زندان از همانآغاز تولد مواجه با مشکل بوده است، اما تلاش بر این بوده که هم از لحاظ ساختار درونی و هم از لحاظطبقه بندی زندانیان و غیره، اقداماتی اصلاح گرانه به عمل آورند؛ تفکیک زندانیان به هنگام شب و کارمشترک در روز و یا زندان سلولی و غیره راههایی بودهاند که در طول قرن نوزدهم ارائه شده است وطبیعی است که در اینجا فرصت پرداختن به آنها نیست.
در قرن بیستم، دیدگاهها به سمت اصلاح و تربیت معطوف میشود. بر این اساس، زندان جاییاست که مجرم باید در آن اصلاح شود و تربیت گردد. سرمایه گذاری زیادی هم به این منظور صورتمیگیرد. اما تربیت مجرمان در زندان با شکست مواجه میشود و به تدریج در آمریکا و کشورهایاروپای غربی، با شکست تئوری اصلاح و درمان، تلاش برای یافتن راه حلهای مختلف آغاز میشود ودر این میان، مجازاتهای جایگزین را میتوان از مهمترین راه حلهای یافت شده، محسوب نمود. برهمین اساس باید گفت که در حقیقت، بسیاری از این مجازاتهای جایگزین، ابتدا در آمریکا وکشورهای اروپای غربی متولد میشوند و سپس به سایر کشورها گسترش مییابند.
جناب آقای دکتر میرمحمد صادقی در سخنرانی خود مجازاتهای جایگزین را احصاء کردند وبنابراین نیازی نیست که من دوباره به آن اشاره کنم. همین قدر عرض میکنم که علیرغم دیدگاههایالغاگرایان که مخالف کامل زندان هستند، حذف زندان با واقعیتهای روز سازگار نیست. یعنی مانمیتوانیم به طور مطلق زندان را حذف کنیم. من این جمله را از مرحوم مارک آنسل خدمتتان عرض کنمکه ایشان میگفتند ما زندان را نمیتوانیم همانند اعدام، با یک نیش قلم یعنی به اصطلاح یک مادهواحده، حذف کنیم. اعدام در دهة هشتاد در فرانسه لغو شد اما زندان را نمیشود به همان سادگی اعدامحذف کرد. زندان فعلاً یک امر ضروری است اما باید از آن به صورت استثنا استفاده کرد.
حال اگر به کشور خودمان توجه نماییم، ملاحظه میفرمایید که مسئولان محترم قوه قضائیه مرتببخشنامه صادر میکنند و از آقایان قضات میخواهند که تا حد امکان از زندانی کردن افراد، بویژه بهعنوان بازداشت موقت امتناع کنند. با این حال نتیجه مطلوبی که مدنظراست حاصل نشده است وحتیروز بروز بر تعداد زندانیان افزوده میشود.
آماری که ریاست محترم سازمان زندانها چندی پیش اعلام کردند و راجع به شش ماه اول سال۱۳۸۰ بود حکایت از این داشت که ۳۴۰ هزار نفر در ۶ ماه اول سال به زندان رفتهاند. آماری که امروزصبح ریاست محترم قوه قضائیه اعلام فرمودند این بود که سالانه ۸۰۰هزار نفر وارد زندانها میشوند.البته تمام این افراد در زندان نمیمانند و ظرف مهلتهایی که اشاره شد به تدریج از آن خارج میشوندو برخی از آنان نیز به صورت دراز مدت در زندان میمانند. با این حال بنده قصد دارم توجه حضارمحترم را به این نکته جلب کنم که هر کدام از این ۸۰۰ هزار نفر متعلق به یک خانوادهاند و اگر فرضکنیم که هر خانواده متشکل از ۵ نفر باشد، باید این رقم را در ۵ ضرب کنیم. یعنی در واقع ما چهارمیلیون نفر را به طور متوسط در سال درگیر مسئله زندان مینماییم. چون که وقتی یک نفر از اعضایخانواده به زندان میرود بقیه هم به نوعی درگیر مسئله میشوند.
نکته بعدی که میخواهم به آن عنایت بفرمایید، این است که در سیستم اجتماعی ما که خوشبختانهدر آن، خانوادههای به هم مربوط و پیوسته هستند، در اثر رفتن یک نفر به زندان تنها یک خانوادهمتضرر نمیشود بلکه برادر، برادرزاده، عمو، عمه و دیگر افراد فامیل نیز، همگی درگیر مسئلهمیشوند. به عبارت دیگر، زندان برخلاف آنچه که تصور میکنیم یک مجازات شخصی نیست بلکهمجازاتی است که به دیگران هم تحمیل میشود. در واقع، با یک حساب ساده میتوان متوجه شد کهبدون اغراق، سالانه حدود هفت، هشت میلیون نفر به نوعی درگیر مسئله زندان میشوند!
دو دلیل اساسی دیگر نیز در ارتباط با ضرورت استفاده از جایگزینها وجود دارد. دلیل نخست،هزینة بالای زندانهاست. من آمارهایی را در این خصوص آوردهام که متأسفانه به دلیل ضیق وقت و لزوماستفاده از محضر سایر همکاران از ارائه آنها خودداری میکنم. فقط به اجمال میتوان گفت که هزینةزندان بسیار بالاست. در انگلیس میانگین هزینه نگهداری زندانیان متوسط را ۴۰۰ دلار و زندانیانخطرناک را ۸۰۰ دلار در هفته، برآورد میکنند. در کشور ما آمارهایی که ارائه شده است، بین ۲۵۰ تا۴۵۰ تومان برای هر روز است که من فکر میکنم این رقم تنها مربوط به هزینههای معمولی نگهداریاست و هزینههای مربوط به تاسیسات ساختمانی، پرسنل و... در آن محاسبه نشده است.
دلیل دوم این است که اغلب زندانهای موجود، مغایر با آن اهدافی است کهزندان برای آن به وجودآمده است. ما با استفاده از زندان، در واقع افراد را مجازات میکنیم و از مجازات دو هدف داریم، یکیبازدارندگی عمومی ودیگری بازدارندگی فردی؛ یعنی دیگران وقتی مشاهده کردند شخص مورد نظرمجازات شد، مرتکب جرم نشوند، که به این امر، بازدارندگی عمومی گفته میشود اما بازدارندگیفردی این است که شخصی که مرتکب جرم شده، در طول مدت حبس قادر به تکرار جرم نباشد و پساز سپری کردن مدت مجازات نیز مبادرت به ارتکاب جرم نکند.
اما متأسفانه آمارها نشان میدهند که زندان نمیتواند به این رسالت خود عمل کند. در کشوری مثلژاپن حداقل ۳۵ درصد کسانی که در زندان هستند پس از آزادی، دوباره به آنجا بر میگردند. در اکثرایالتهای آمریکا حدود ۵۵ تا ۶۵ درصد زندانیان مرتکب تکرار جرم میشوند و به زندان بر میگردند.در اسپانیا ظرف ۳ سال،